One thought on “میعاد در لجن”

  1. بعضی از شعرها یه تصویر کلی ارائه نمی دادن، اما از تک تک ترکیب ها و عبارات می شد خیلی یاد گرفت، خیلی تصاویر بدیع می شد پیدا کرد.مثل: پیچیدن در موی سیاه شبیا: شب به آسمان راکد کوچه تار می تنیدیا: پاشیدن سایه روی دیواریا: لرد بستن اندوه در قلبیا: ماسیده بود روی پنجره لرد سیاه شبیا: شب [...]

  2. در این شب بی مرزدر این شب لبریز از اندوهباران نرمی شیشه را میشوید، آرامتک سایه ای حیران و سرگردانپاشیده بر دیوارنصرت رحمانی

  3. گیرم بهار نیایداین انتخاب مرا شاد می کند بیهوده مردن تابوت خالی یاران رادر پهنه ی نبرد به خاک سپردن گیرم بهار نیاید با من مپیچ که تلخمگیرم که ابر نبارد با من ببار که اشکم آنجا در معبر سیاه کسی نعره می کشیدخیانت بر ما دریغ روزن هر گوش بسته بود در انزوای چشم شهیدان شب لرد بسته بود [...]

  4. من مردگان را دوست دارم آن ها نمی میرند ،هرگز چون از همدگر بیگانه باشند ."نصرت رحمانی "

  5. اولین بار در فیلم شب های روشن،میعاد در لجن رحمانی را از زبان "استاد" شنیدم و سراسیمه چند شعر از کتاب را در اینترنت خواندم.قبل از خواندن هر کدام از اشعار باید حتما مقدمه شاعر را به دقت خواند،هرچند که این مقدمه در زمان سرودن اشعار به نگارش در نیامده،اما تا حد زیادی موجب آشنایی و ق [...]

  6. طنین هق هق مردی درون شب پیچیدبه سرفه شد تبدیلو سرفه ها به گلولهگلولهپی در پیچه مُردن آسان استبریده ای از شعر شکوه ستوه

  7. در سایه ی مرطوب چرکین سیاه مندر این شب بی مرزمردی ست زندانینوری ست سرگرداندر مرگ من آن سایه در خود رنگ می بازدهر سایه موجودیستکز نور در خود نطفه می سازدآنگاه می میردمن دیده اممردی که روزی سایه اش درپیش پایش مردنور پلیدی سایه اش را خورددر روح من تصویر کم رنگیپیدا و پنهان می شود [...]

  8. میعاد در لجن نصرت بی شک یکی از بهترین کتاب های اوست نصرت شعر نمی گفت شعر زندگی میکرد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *