One thought on “قیدار”

  1. تا الآن که این سطور رو مینویسم، آخرین اثر داستانی رضا امیرخانیه و به نظر میرسه که به این زودی قصد نداره داستان دیگه ای منتشر کنه.قیدارقیدار، فرزند اسماعیل، فرزند ابراهیم، سومین نسل پیامبران بود بعد از ابراهیم، آن بت شکن کبیر و اسماعیل، آن که از خون خود در راه خدا گذشت. در زمان [...]

  2. دومین کتابی ک از رضا امیرخانی خوندمشخصیت داستان به نظرم شبیه کاراکتر من او بودسبک نگارش من او برام خیلی جالب بود اما داستان قیدار رو بیشتر دوست داشتم و در بین همه رمان های امیرخانی هم به نظرم قیدار و بعد من او داستان های بهتری داشتن. کتاب یه حس لوطی گری قشنگی داشت داستان اون قدر [...]

  3. ایراد از دست نیست. ایراد از کتاب نیست. ایراد از قوه ی جاذبه هم نیست. ایراد از رضا امیرخانی است با این قیدارش که نمی گذارد آدم کتاب از دستش بیفتد.

  4. در یک کلام مبتذل. این دومین و آخرین کتابی بود که از رضا امیرخوانی خوندم. به‌ندرت پیش میاد که از خریدن کتابی پشیمان بشم، اما در مورد این کتاب، حیف از پول و زمانی که بابتش صرف کردم

  5. به معنای واقعی کلمه ”قشنگ” بود! نه فوق العاده بود نه شاهکار بود نه سبک ش خیلی خاص بود نه هییچی! ولی یه قصه ی قشنگ داشتو البته لازم به ذکره که من واقعا همه ی کارای قیدارو فوق العاده نمیدونم، و به نظرم به بعضیاش ایرادهایی وارده که با شخصیت ش در تناقض بودنو اینکه از پاپتی گفتن کتاب [...]

  6. در مورد قیدار نمیتوانم بگویم کتاب خوبی است یا بد است. چند نگته‌ی حاشیه ای را اما نمیتوانم در نظر نگیرم:اول اینکه امیرخانی در حال حاضر جزو معدود نویسندگانی است که نوعی گرایش مذهبی دارد و واقعا داستان و رمان مینویسد.دوم اینکه در این زمانه‌ی عسرت که صبح تا شب را با بی اخلاقی و فرا [...]

  7. گمان میکنم جناب امیرخانی تمام تلاش خود را برای مقدس جلوه دادن قیدار میکند ‏سعی میکند خواننده را وادار کند که به عملکرد قیدار حتی اگر محیر العقول است لبخند بزند و آنرا بهترین خط مشی تلقی کند‏‏البته شاید در بندهایی از کتاب موفق به اینکار شده باشد ولی در بسیاری از موارد از نظر م [...]

  8. این کتاب برام خیلی ارزشمنده. نه بخاطر اینکه نوشته امیرخانیه و نه بخاطر اینکه شرح مردونگی قیدار توی زمونه ایه که مردهای واقعی انگشت شمارند. بخاطر اینکه هدیه ای از یه مرد واقعیه که خودش در خیلی از امور بی شباهت به قیدار نیست

  9. این که یک نویسنده با کارهای قبلی اش مقایسه شود ، درست یا غلط ، امری است طبیعی. حالا یک رضا امیرخانی داریم با چند اثر قابل توجه و یک نمی دانم رمان یا بث الشکوی ( به قولی) یا درددل یا هر چیزی که همین "قیدار" باشد. با قهرمانی که مثل اسمش برای ما غریب است. این که این قیدار در کجای آثار ام [...]

  10. حکایتی است در باب فتوت به روایت یک بورفتی (به سکون "ر" عبارتی است خودساخته از ترکیب بورژوا و فتی به معنی جوانمرد)اصولاً هرچه از فتوت قیدار می بینیم و می شنویم مربوط به دست و دل بازی است و ولخرجی و مایه داریو این قطعاً ریشه در زندگی و نحوه نگاه نویسنده بورژوای بی درد دارد به دست بد [...]

  11. تو کتابخونه که کتاب و گرفتم بعدش یکی دو صفحه خوندم زیاد بهم نچسبید ولی گفتم حالا میخونم ببینم اینهمه تعریف برای چی بودهکم کم با فضا و لحنش اشنا شدم و برام خوندنش اسونتر شدچیزی که خیلی تو داستان دوس داشتم اعتقادی بود که تو داستان پررنگ هم هست اعتقادی که این روزا خعلی کمتر تو داس [...]

  12. در قرآن، اسم بعضی پیامبران آمده؛ اسم بعضی غیر پیامبران هم، چه صالح و چه طالح آمده است این صلحا عاشق حضرت باری هستند اما حضرت حق، بعضی را خودش هم عاشق است عاشقی خدا توفیر دارد با عاشقی ما خدا عاشقی است که حتی دوست ندارد اسم معشوقش را کسی بداند به او میگوید، رجل! همین مرد! همین میف [...]

  13. درباره این روحیات جوانمردی زیاد شنیده و خوانده ایم خلق و خویی که گویی با جان - یا جون- اسلافمان آمیخته بوداما سوال این جاست که چه شد و چه پیش آمد که امروزه با دیدن و شنیدن این خلقیات به شگفت می آییم و آنچه برای اسلافمان از بدیهیات زندگی فرزند آدم در این دنیا بود برای ما جای شگفتی [...]

  14. بسیار زیبا.همذات پنداری فراوان کردم با کتاب.جاهایی از آن اشکم در آمد. البته به نظرم یک رمان ساده بود (اگر بشود اسمش را با تعاریف مشخص رمان گذاشت) که به سادگی و روانی قصه اش را تعریف می کرد و از پیچیدگی های مرسوم قلم امیرخانی این جا خبری نبود.قیدار کتابی است که می شود دوستش داشت

  15. گنده نامی، گندنامی، گم نامیخوشا گم نامان! خوشا گم نامان!داستان یکی از معشوق های حضرت حق که برعکس چیزی که ابتدای کتاب نوشته شده است، همه از بطن عالم واقع زاییده شده اند و خواهند شد.

  16. من از چیزهایی که تهشان جان دارد خوشم می آید مثل مثل شهلا جان!

  17. فصل اول کتاب ویران کننده است، دیالوگ ها پخته و به جا و پر از زیر و بم هایی هستند که با ذهن خواننده کشتی می گیرند. حس تعلیقی که از شخصیت ها به دست می دهد نیز جذابیت داستان را دو چندان می کند. ولی با پیش رفتن داستان نویسنده که گویی مهمانان زیادی را سر سفره خود کشانده است، آب می بندد ب [...]

  18. مي دوني برا من مثل چيه؟!مثل فيلم وسترن ديدنه. شاهكارش رو هم بذارن جلوم آخرش وسترنه براي من و نچسب!حالا هم گاراژ قيدار و كوچه قيدار و نوكرتم و چاكرتم اوف نمي چسبه.علي رغم اينكه دستخط اميرخاني برام توي همه كارهاي قبليش خيلي خيلي خوندني و دوباره خوندني بوده با اين يكي ارتباط نگرفت [...]

  19. من زندگیم به دو قسمت تقسیم میشه دسته اول قبل از خوندن رمان قیدار و دسته دوم بعد از خوندن رمان قیدار خب حالا من این رمان زیبا رو بیش از 7 دفعه خوندم و هر دفعه تو قسمت ذوم زنگیم دوباره متولد شدم اگر کسی نخونه از زندگی بهره ای نبرده جز غبار ایام

  20. راستش خیلی بهم نچسبید،مخصوصا در مقایسه با من او.شاید به خاطر اینکه خیلی شخصیت قیدار با اون رفتار ها نزدیک به عالم واقع نبود.یک عیب شاید تو این دو تا نوشته امیرخانی دیدم اونم اینه اینکه شخصیتاش در یک بازه زمانی مشخص یا سفیدند یا سیاه نه خاکستری.مثلا علی تو "من او" تو یه برهه ای که [...]

  21. به نظر من قیدار تلاش ناموفق نویسنده است برای تقلید از محبوبترین اثرش، من او.برای بیشتر شخصیت های رمان می توان قرینه ای در من او پیدا کرد. مثلا قیدار و حاج فتاح. با این تفاوت که حاج فتاح من او ملموس تر، پرورده تر و به نطر من حتی جوانمردتر از قیدار بود. هر چند قیدار تنها شخصیت اصلی ک [...]

  22. پیشتر وقتی تا اواسط کتاب را خوانده بودم جایی نوشتم: "آخر رمانی که تنها یک زن در آن بود که همان فصل اول تصادف کرد و گم و گور شد و بقیه شخصیت های آن هم راننده تریلی هستند خواندن دارد؟" الان که تا ته کتاب خوانده ام جواب سوالم را یافتم بله خواندن داردخواندنی هم بود

  23. کتاب در مورد یه لوطی با معرفت که دستگیری میکنه از آدمایی که به کمک نیاز دارن. حتی اونایی که نمیشناسه. جدال اون با درونیات و برونیات زندگیش.فضاها خوب توصیف شده بود. به شخصیت ها خوب پرداخته شده بود.روند داستانی تا آخر قابل پیش بینی نبود. کتاب خوبی بود.

  24. اواسط کتاب اونقدر کار ضعیف میشه که تلاش امیرخانی برای وام گرفتن از اعتبار علی فتاح (منِ او) هم جوابگو نیست و در کل به هیچ عنوان داستان قوی‌ای نیست

  25. یادآور قید های فراموش شده این دوره و زمونه است . واقعا قید دار است این قیدار 😊😊

  26. «من همیشه به تصمیم اول، احترام می‌گذارم. تصمیم اولی که به ذهن‌ت می‌زند،با همه‌ی جان گرفته می‌شود. تصمیم دوم، با عقل، و تصمیم سوم با ترس از تصمیم اول که رد شدی، باقی‌ش مزه‌ای ندارد »نمی‌دونم ولی یکم دلم برای این تصمیمای با مزه تنگ شده.

  27. رضای امیرخانی یک جهان‌بینی تقریبا یک‌پارچه دارد که به کمک همان می‌توانید گرایشات مذهبی، سیاسی، اقتصادی و حتی فوتبالی‌ش را پیش‌بینی کنید. خودش هم نشان داده که به کمک همین جهان‌بینی تقریبا یک‌پارچه می‌تواند حوادث و واقعیات مذهبی، سیاسی، اقتصادی و حتی ورزشی اطرافش را تحلی [...]

  28. قیدار روایت مردی است به همین نام؛داستانِ این نام برمی گردد به نسل ابراهیم و اسماعیلِ پیامبر. از همان صفحه ی اول که رضایِ امیرخانی برایمان "قیدار" را ریشه یابی می کند، انگار قداستی می نشیند همراهش، گوشه ی ذهنمان. اوایل انگار می کردم که راوی می خواهد به زور به من بقبولاند که قیدار [...]

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *