One thought on “پیامبری از كنار خانه ما رد شد”

  1. Un prophete passa par chez nous, Erfan Nazar Ahariتاریخ نخستین خوانش: اول سپتامبر سال 2006 میلادیعنوان: پیامبری از کنار خانه ما رد شد؛ نویسنده: عرفان نظرآهاری؛ تصویرگر: عطیه مرکزی؛ طراح گرافیک: شاپور حاتمی؛ تهران، صابرین، کتابهای دانه؛ 1384؛ در 58 ص؛ شابک: 9789646181755؛ چاپ سوم 1385؛ چهارم 1386؛ پنجم و ششم 1387؛ هف [...]

  2. نوع بیان عرفان نظرآهاری رو دوست داشتم واقعا. فقط بعضی داستان‌ها یه جورایی کلیشه‌ای شدن وگرنه با فاکتور گرفتن از اونا چهار ستاره می‌دادم.--------------------------------جمله‌ی یادگاری از کتاب:می‌گردم، زیرا گشتن از یافتن، زیباتر است.

  3. از نظرم کتاب شروع خوبی داشت و حس می کردم که یه حالت عرفانی داره - و "عرفان" به عنوان یک کانسپت قابل تحمل تره تا اعتقادات مذهبی، ولی هرچقدر که کتاب جلوتر رفت، رنگ و بوی مذهبی-تاریخی به خودش گرفت و از اون حالت عرفانی و فیکشنالش فاصله گرفت. تفاوت شروع و پایانش به حدی زیاد بود که وقتی [...]

  4. نامی نداشت. نامش تنها انسان بود؛ و تنها دارایی اش تنهایی.گفت تنهایی ام را به بهای عشق ی فروشم. کیست که از من قدری تنهایی بخرد؟هیچ کس پاسخ نداد." کتاب مختصر با تصویرگری های زیبا و متناسب مضامینی عرفانی من از کتاب لیلی نام تمام دختران زمین است البته بیشتر خوشم امد :)

  5. نامی نداشت. نامش فقط انسان بود و تنها داراییش تنهایی. گفت: تنهایی ام را به بهای عشق می فروشم.کیست که از من مقداری تنهایی بخرد؟ هیچ کس پاسخ نداد. و هیچکس با او گفتگو نکرد. و او میان این همه تنو تنها فانوس کوچکش را برداشت و به غارش رفت. غاری در حوالی دل. می دانست آنجا همیشه کسی هست.کسی [...]

  6. نثر دلنشینی داره نظرآهاری پیامبری از کنار خانۀ ما رد شد / باران گرفت / مادرم گفت: چه بارانی می آید! / پدرم گفت: بهار است! / و ما نمی دانستیم باران و بهار نام دیگر آن پیامبر استیادمه سالی که این کتاب رو خوندم، روی کارت پستالهای عیدم برای دوستانم، همه، این رو نوشتمبرای روزهای نوجوونی [...]

  7. پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد.پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد. باران گرفت. مادرم گفت : چه بارانی می آید. پدرم گفت : بهار است. و ما نمی دانستیم باران و بهار نام دیگر آن پیامبر است.پیامبری از کنار خانه ما رد شد. لباسهای ما خاکی بود . او خاک روی لباسهایمان را به اشارتی تکانید. لباس ما ا [...]

  8. اصلا کتاب خوبی نبودنثر ابتدایی کتاب حالتی عرفان گونه و شاعرانه داشت، اما خیلی زود شبیه کتاب دینی شددر پایان هر حکایت، جملاتی داشت که انگار ادامه این جمله است: و اما پیام اخلاقی ماجرا این است که و رسما من خواننده را ناتوان از درک ماجرا فرض می کردبه نظرم این کتاب بیشتر برای کودک [...]

  9. او نامی نداشت،نامش تنها انسان بودو تنها دارایی اش، تنهایی

  10. آدم ها همه معمارند. معمار مسجد خویش، نقشه این بنا را خدا کشیده است. مسجدت را بنا کن، پیش از آن که آخرین اذان را بگویند

  11. يامبري‌ از كنار خانه‌ ما رد شد. باران‌ گرفت. مادرم‌ گفت: چه‌ باراني‌ مي‌آيد. پدرم‌ گفت: بهار است. و ما نمي‌دانستيم‌ باران‌ و بهار نام‌ ديگر آن‌ پيامبر است.آسمان‌ حياط‌ ما پر از عادت‌ و دود بود. پيامبر، كنارشان‌ زد. خورشيد را نشانمان‌ داد پيامبري‌ از كنار خانه‌ ما رد شد. [...]

  12. A little biased. not very little though! that much little, that you can tell it is biased, I mean religiously biased. but there are beautiful scenes described, and a couple of non-trivial points. I thought it is worth more than four stars, but not five, and since there is no choice in between I went with four,It is very short, give it a try, it is worth it.

  13. من به خدا گفتم: "امروز پیامبری از کنار خانه ما رد شدامروز انگار اینجا بهشت استخداگفت: " کاش میدانستی هر روز پیامبری از کنار خانه تان میگذرد و کاش میدانستی بهشت همان قلب توست

  14. عرفان در دبیرستان ما درس می خوند و همکلاس خاهرم بود.قلم خوبی دارد اما گاهی حس میکنی که انگار دستنوشته های جبران را داری می خوانی.

  15. تصاویر گرافیکی این کتاب باعث شد تا آن را بخوانم، در واقع دوستی که زمانی به او خیلی نزدیک بودم و رشته اش گرافیک بود این کتاب را به من پیشنهاد داد تا بخوانم

  16. من به خدا گفتم : امروز پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد. امروز اینجا انگار بهشت است.خدا گفت: کاش می دانستی هر روز پیامبری از کنار خانه تان می گذرد و کاش می دانستی.

  17. خیلی لوسه !بعضی جاها رو خوب گفته امامزخرف هم لابلاش گفته به هر حال من طراحی های کتاب رو خیلی بیشتر ترجیح میدم .

  18. جزو یکی از خالص ترین هاست.واقعا اسم عرفان چقدر برازنده ی این نویسنده هست.توی تمام کلماتش عرفان و الهیات ,مطالب ثقیل خداشناسی حس میشه.من که عاشقشم

  19. این همه گندم، این همه کشتزارهای طلایی، این همه خوشه در باد را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد. این همه گنج آویخته بر درخت، این همه ریشه در خاک را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد. این همه مرغ هوا و این همه ماهی دریا، این همه زنده بر زمین را که می خورد؟ آدم است ، آدم اس [...]

  20. پرده اندکی کنار رفت و هزار راز روی زمین ریخت.رازی به اسم درخت، رازی به اسم پرنده، رازی به اسم انسان.رازی به اسم هر چه که می دانی.و باز پرده فرا آمد و فرو افتاد.و آدمی این سوی پرده ماند با بهتی عظیم به نام زندگی ، که هر سنگ ریزه اش به رازی آغشته بود و از هر لحظه ای رازی می چکید.در این [...]

  21. خوشحالم از این که تونستم یه کتاب دیگه هم از مجموعه آثار خانم نظرآهاری رو بخونم و به کتاب خونم اضافه شد. بی نهایت از انتخابم راضی هستم و خیلی تک تک داستان هاش رو دوست داشتم. بیشتر از همه فرشته فراموش کرد، جهان را ادامه میدهیم، زمین به عشق او میچرخد و نورو نان. ______________________________________ [...]

  22. کلا قلم نظرآهاری دلی نیست.با فکر قبلی مینویسه که خوب خیلی خوبه اما هرکاری کنی مثل این متن های یهویی و اتفاقی نمیشن. اون متن جرقه ای ها بیشتر به دلم میشینن

  23. همچین هم که میگفتن و ازش تعریف می کردند ، تعریفی و گفتنی نبود

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *